حاج ملا هادي السبزواري

157

شرح مثنوى

مقتنى : ذخيره اندوز . ( ( 3499 ) ) او ببينى بو كند ما با خرد * هم ببوييمش به عقل منتقد ن 556 11 - ك 193 21 منتقِد : نقّاد و نقد شناس پس قاف مكسور است نه مفتوح و در تقفيه با خرد باكى نيست نهايت اين است كه لزوم ما لا يلزم كه از محسّنات بديع است نخواهد بود . ( ( 3500 ) ) با تأنّى گشت موجود از خدا * تا به شش روز اين زمين و چرخها ن 556 12 - ك 193 22 تا بشش روز : چون ظاهر ستة ايام اشكال داشت اما از طرف قدرت تامّه كه واضح است و اما از جهت يوم و زمان پس از جهت آن است كه زمان مقدار حركت فلك است و يوم مدت طلوع شمس و چون سموات و شمس نبود چگونه حركت آنها بود كه راسم زمان است و زمان موهوم كه بعض متكلمين قائلند نامعقولست چه اگر منشأ انتزاع و مصحح اطلاق ندارد اعتبارى محض است و اگر بقاى بارى منشأ انتزاع و راسم آنست در وهم چنان كه بعضى به آن متفوّهند پس بقاى حضرت بىچند و چون چگونه راسم امتداد و سيلان است لهذا به تأويل پرداختند بعضى مراتب طوليه اختفاى نور حق را در تعينات كه دورهء خلق است گرفتند كه لاهوت و عالم اعيان ثابته و جبروت و ملكوت و ناسوت و كون جامع انسانى باشد يا لاهوت از صقع خالق است ملكوت منشعب مىشود به ملكوت اعلى و اسفل و بعضى مدت اديان و آداب پيغمبران اولى العزم را گرفتند . نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و داود و محمّد كه يوم الجمعه عيد محمّد است و دولت او بىزوالست و راقم حروف در بعض تأليفات لطايف آدميه را در سلسله صعوديه و سموات و ارض منطوى درين وجود را احد وجوه تأويل گرفته و اما لطيفهء سابعه كه لطيفه اخفويه است فناء خلق است نه بنا و چون تاسياً به مشايخ و آباء روحانى حفظ اوضاع ظاهر و باطن دأب و دَيْدَن اين راقم است ظاهر ايام ستّه را مرعى مىدارد نيز كه عالم طبيعى سيّال و متدرّج الذّات و الصفاتست و شىء تدريجى از نقص ذاتى خود ابا دارد از خلقت دفعى بلكه خلقت شىء تدريجى به تدريج است چنان كه اعدام آن هم به تدريج است به اين معنى كه همان ازمنهء ايجاد ازمنه اعدام است پس ايجاد عالم خلق در تمام ازمنهء وجود آن است پس مجموع ايام الاحد يك يوم و مجموع ايام الاثنين يك يوم و همچنين و يك يوم از ايام هفته يوم اللقاء و يوم العيد است پس چنان كه زمانى در آنى نگنجد عالم تدريجى دفعة ايجاد نپذيرد و چنان كه به مجرد خلقت زيد رضيع خلقت همان زيد كامل عاقل به عقل بالفعل و عقل مستفاد نشده بلكه وقتى خلقت زيد عاقل بالفعل تمام شده است كه ازمنهء تخمير فعليّات او روحاً و بدناً تمام شده باشد پس همچنين است خلقت انسان كبير در آنى و زمانى . غير آن چه گفتيم نگنجد .